اشاره ؛
مدتی است در بخشی از افکار عمومی، روایتی دگرگون از مفهوم «خوشبختی» و «آرامش» در حال بازتولید است. برخی از نسل جوان، ازدواج و متأهل بودن را با غم و ناآرامی همسنگ میدانند و در مقابل، تجرد را یگانه مسیرِ شادمانی و آزادی قلمداد میکنند؛ تا جایی که این گزارهٔ کلیشهای در کلام بسیاری طنینانداز شده است: «ما مجردِ خوشحال زیاد دیدهایم، اما متأهلِ خوشحال انگشتشمار»! از آنجا که در آموزههای متعالی اسلام، ازدواج فراتر از یک پیمانِ قراردادی، سنتی نبوی و بستری برای تکامل و شکوفاییِ جانِ آدمی است، ضرورت داشت تا این شبهه را با عینکِ دقیقِ دینشناسی و روانشناسیِ خانواده کالبدشکافی کنیم.
در گفتگوی پیشِ رو با حجتالاسلام محمد تقیان، مشاور و کارشناس خانواده، نه تنها این گزارهٔ غلط و آسیبهای روانیِ ناشی از آن را به چالش کشیدهایم، بلکه به مباحثِ بنیادینِ پیرامونی؛ از فلسفهٔ فرزندآوری و چراییِ فرار از مسئولیتپذیری گرفته تا راهکارهای ساختاری، رسانهای و آموزشی برای بازگرداندنِ «خانواده» به جایگاهِ حقیقیاش، با نگاهی راهگشا و عمیق پرداختهایم.این گفتگو که کوشیده است گرههای ذهنیِ موجود در بابِ تشکیل خانواده را بگشاید، تقدیم نگاه و اندیشهٔ شما میگردد.
این گفتوگو حول محور پرسشهای کلیدی زیر شکل گرفته است:
*اهداف اصلی و تمدنی اسلام از تشریع سنت ازدواج، فراتر از رفع نیازهای اولیه چیست؟
*چرا برخی جوانان احساس میکنند مجردها شادتر و متأهلها غمگینترند؛ آیا این یک خطای شناختی در تعریف «شادی» نیست؟
*اگر شادی در روابط در مجرد دیده میشود پایدار است؟
*تفاوت میان «هیجان و لذت زودگذرِ تجرد» با «آرامش پایدار (سکونت) در تاهل» چیست؟
*چرا با وجود تأکید قرآن بر «آرامشبخش بودنِ همسران»، برخی ازدواجهای امروز به منشأ تنش و فرسایش روحی تبدیل شدهاند
*آیا ترس نسل امروز از تاهل، ترس از «مسئولیتپذیری و تعهد» است یا واقعاً ازدواج مانع رشد و آزادی انسان میشود؟
*وقتی فرد با نگاهِ «تجردگرایی» وارد زندگی میشود و لذت را در بیمسئولیتی میبیند، آیا طبیعی نیست که در گامهای بعدی، برای فرار از زحمتِ تربیت فرزند، به پناهگاهِ «سگفرزندی» پناه ببرد؟
* برای نسل جوانی که در این چنبرهی «تجرد + سگفرزندی و... » گرفتار شده، چه نقطهی رهایی وجود دارد؟ چگونه میتوان «شادیِ حقیقیِ متعالی» را دوباره به آنها معرفی کرد؟
بسم الله الرحمن الرحیم؛
خدای متعال برای هر پدیدهای، کارکرد و جایگاهی مشخص تعیین فرموده است. همانطور که در قرآن کریم آمده:
«قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا» (طلاق: ۳)
یعنی خداوند برای هر چیزی اندازه و مقداری قرار داده است. اگر هر چیزی در جایگاه حقیقی خود به کار گرفته شود، به کارکرد اصلی و مورد نظر خود نزدیکتر خواهد شد.
همچنین، در قرآن آمده است: «وَالَّذِی قَدَّرَ فَهدَی» (طه: ۵).
این آیه نشان میدهد که خداوند از طریق تقدیر و تعیین قوانین، ما را هدایت میفرماید. در واقع، هر قانونی که در عالم وجود دارد، در نهایت به هدایت انسان منجر میشود. این اصل در دعای «زیارت امین الله» نیز بازتاب یافته است، آنجا که میخوانیم: «اَللّهُمَّ فَاجعَل نَفسِی مُطمَئِنَّةً بِقَدَرِکَ»، که در آن از خداوند درخواست آرامش جان از طریق قوانین الهی میشود.
بنابراین، غیرممکن است که خداوند قانونی را وضع کرده باشد که موجب آسیبهای روحی و روانی برای انسان گردد؛ چرا که هر قانونی، در ذات خود، برای هدایت و آرامش انسان قرار داده شده است.

*نقد انگارههای اشتباه درباره ازدواج و تجرد
تمام قوانین الهی اگر در جایگاه صحیح خود قرار گیرند، موجب آرامش انسان خواهند شد. بنابراین، این شبهه که میان شادیِ افراد مجرد و غمِ افراد متأهل رابطه مستقیم برقرار کند، یک مغالطه است. ما نمیتوانیم عامل اصلی شادی یا غم در جامعه را تنها در وضعیت تاهل یا تجرد جستوجو کنیم؛ چرا که مشاهده میکنیم در میان مجردان نیز افرادی هستند که به دلیل مشکلات گوناگون در رنج بهسر میبرند، و در مقابل، برخی از افراد متأهل نیز ممکن است با وجود داشتن زندگی مشترک، به دلیل عواملی همچون بیماری، مشکلات اجتماعی یا از دست دادن عزیزان، دچار اندوه باشند. در واقع، علتِ این حالات روحی لزوماً به وضعیت تاهل باز نمیگردد، بلکه ریشه در چالشهای مختلف زندگی دارد.
پیوند زدن غم و اندوه به وضعیت تأهل، و یا گره زدن شادی صرف به تجرد، رویکردی نادرست است. شادی و خوشحالی افراد لزوماً ناشی از تجردشان نیست. در مقابل، شاهد افراد متأهل بسیاری هستیم که از شادابی، نشاط و روحیه بالا برخوردارند و در زندگی خود موفق نیز بودهاند. برعکس، افرادی نیز وجود دارند که با وجود تجرد، همواره دچار غم و اندوه هستند.
من به عنوان یک مشاور مراجعهکنندگان بسیاری را مشاهده کردهام که جوانی خود را با اندوه از عدم تعهد و ازدواج سپری میکنند و آرزومندند که ای کاش امکان ازدواج برایشان فراهم بود، چرا که تصور میکنند ازدواج میتواند حال آنها را به طرز چشمگیری بهبود بخشد. این گروه نیز مانند گروه پیشین، نشاندهنده این واقعیت هستند که وضعیت تأهل، عامل تعیینکننده شادی یا غم نیست.
پیش از ورود به بحث، باید به یک مغالطه رایج توجه کرد:
نباید پدیدههای پراکنده را با هم خلط کرد. برای مثال، کسانی که اینگونه تصور میکنند که لزوماً افراد غیرعبادی (مانند بی نمازان) زندگی آرامتر و بدون مشکلی دارند و در مقابل، افراد متدین همواره با سختیها دستبهگریبان هستند، دچار یک مغالطه بزرگ میشوند. واقعیت این است که ما شاهد افراد بسیاری هستیم که با وجود عدم پایبندی به عبادات، با مشکلات روحی، روانی و چالشهای فراوانی در زندگی دستبهگریباناند. بنابراین، اصل بر این است که عامل اصلی غم یا شادی انسان را نباید در یک متغیر ساده (مانند میزان عبادت یا وضعیت تاهل) جستوجو کرد؛ بلکه باید با دقت و به صورت ریشهای، علت اصلی این حالات را ردیابی کرد. این ریشهیابی، پیششرط اصلی برای درک صحیح مسئله است.
نکته بعدی این است که قرآن صراحتاً میفرماید:
«و من آیاته أن خلق لکم من أنفسکم ازواجا لتسکنوا إلیها »
یعنی وقتی زن و شوهر با هم ازدواج میکنند، این پیوند باید مایه آرامش باشد. اما پرسش اینجاست که چرا امروزه بسیاری از زوجها پس از ازدواج به آرامش نمیرسند؟
*ازدواج؛ مهارتی نیازمند یادگیری
نکته مهم این است که مشکل از اصلِ ازدواج نیست، بلکه مشکل اینجاست که ما وارد عرصهای شدهایم که نیازمند مهارت است. اگر مهارتهای لازم را در ازدواج نداشته باشیم، این رابطه میتواند چالشهای جدی ایجاد کند. برای مثال، شخصی را تصور کنید که همیشه پیاده به سر کار میرود و این مسیر نیم ساعت طول میکشد؛ این روشِ او برای رسیدن به مقصد است.
اما ناگهان به او میگویند: چرا پیاده میروی؟ اکنون ماشینهای بسیار خوبی در دسترس است.پس او خودرویی میخرد؛ مثلاً یک خودروی شاسیبلند با آخرین امکانات به او توصیه میشود و او نیز آن را تهیه میکند اما مسئله اصلی، مدیریت همان وسیله است.
او هیچ مهارتی در استفاده از این خودرو ندارد و برای یادگیری آن تلاش نمیکند؛ صرفاً آن را سوار میشود. هنگامی که استارت میزند و قصد حرکت دارد، اعم از کلاچ گرفتن، تعویض دنده، یا برداشتن پا از روی گاز، هیچ یک از این کارها را بلد نیست. مثلاً اگر به او گفته شود: این کلاچ را بگیر، این دنده را عوض کن، و آن گاز را رها کن، قادر به انجام این دستورات نیست. نتیجه این میشود که ساعتها با خودرو معطل میماند و احتمالاً هرگز به مقصد نمیرسد. حتی اگر خودرو به حرکت درآید، به دلیل نداشتن مهارت کافی در رانندگی، ممکن است خودرو را خاموش کند، به موانعی چون دیوار یا درخت برخورد کند. این مشکلات نه از نقص خودرو، بلکه از فقدان مهارت راننده ناشی میشود.
در نهایت، فرد ممکن است اعتراض کند: من هر روز پیاده میرفتم و یک ساعت در راه بودم، اما به راحتی به مقصد میرسیدم؛ حالا که این خودرو را سوار شدهام، به دردم نمیخورد و ماشین چیز بیخود است! در پاسخ باید گفت: خودرو بیخود نیست؛ مشکل این است که تو بلد نیستی با آن کار کنی. دقت فرمودید؟ مشکل از خودِ ازدواج نیست، بلکه ازدواج نیازمند مهارتآموزی است.
دقیقاً به همین دلیل است که قرآن میفرماید: ..لِتَسکنوا إِلَیهِ... (تا آرامش یابید) و همچنین میفرماید: ...وَ جَعَلَ بَینَکم مَّوَدَّةً وَ رَحمَةً...(و میان شما مودت و رحمت قرار داد).
برای نمونه، در قرآن کریم آمده است که خداوند میان زن و شوهر «مودت» و «رحمت» قرار داده است. خودِ این دو ویژگی، یعنی مودت و رحمت، مهارتهایی بسیار بنیادین در زندگی مشترک به شمار میروند که لازم است بهدرستی شناخته و پرورش داده شوند. مقصود من این است که وقتی پای به عرصهٔ ازدواج میگذاریم، در واقع وارد فضایی میشویم که نیازمند رعایت اصول و دستورالعملهای ویژهٔ خود است.
برای روشنتر شدن مطلب، مثالی ساده میزنم: کسی که پیاده به سرکار میرود، نه به سوخت نیاز دارد، نه روغن موتور، نه هزینهٔ تعمیرات و نه بیمه. او به سادگی راه میرود و هزینههای ماشینداری را متحمل نمیشود. اما به محض اینکه فردی خودرویی تهیه میکند، تازه درمییابد که ماشینداری هزینهها و مسئولیتهای خاص خود را دارد؛ باید بنزین بزند، در صف پمپبنزین بایستد، ماشین را بیمه کند و مهمتر از همه، مهارت رانندگی را بهخوبی بیاموزد.
هدف از این مثال، اشاره به این نکته است که اگر میبینیم برخی افراد از زندگی زناشویی خود ناراضیاند، ریشهٔ این نارضایتی اغلب در آن است که پیش از ازدواج، مهارتهای لازم برای زیستن در این عرصه را نیاموختهاند. گمان کردهاند که مانند دوران تجرد، میتوانند به همان سادگیِ پیش بروند، در حالی که ازدواج، همچون ماشینداری، نیاز به آموختن و کسب آمادگی دارد.
البته این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که گاهی افراد پیادهرو، با دیدن ماشینسواران آرزو میکنند کاش آنان هم ماشین داشتند و غم نداشتنِ ماشین را میخورند، بیآنکه بدانند ماشینداری نیز دشواریها و هزینههای مخصوص به خود را دارد.
* پذیرش مسئولیتها و رنجهای ناگزیر زندگی
بهعبارت روشنتر، هر دوره از زندگی، با سختیها و رنجهای خاص همراه است. همانطور که یک اندیشمند میفرماید: «هر انتخابی، رنجی در پی دارد.» مجردی رنجی دارد، تأهل رنجی دیگر؛ بیفرزندی دشواریهای خود را دارد و فرزندداری نیز دشواریهایی دیگر. تفاوت در این است که با هر انتخابی، کیفیت و نوع این رنجها تغییر میکند؛ خواه یک فرزند، خواه دو یا سه فرزند. پس آنچه مهم است، پذیرش مسئولیتهای هر انتخاب و آموختن مهارتهای متناسب با آن است.
بهطور کلی، هر انتخابی که آدمی در این دنیا انجام میدهد، ناگزیر با رنجی همراه است. خداوند در قرآن میفرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَد»؛ یعنی انسان در سختی آفریده شده است.
این سختی، اختصاص به مجرد یا متأهل ندارد؛ بلکه هر انسانی که پای در این جهان میگذارد، با دشواریها و چالشهای مخصوص به خود روبهروست.
بنابراین، در جمعبندی این بحث میتوان گفت که اگرچه دوران تجرد، لذتها و آسایشهای خاص خود را دارد، اما تأهل نیز اقتضائات و مهارتهای ویژهٔ خود را میطلبد. در زندگی مشترک، تنها عشق و علاقه کافی نیست؛ بلکه باید مهارتهایی مانند همسرداری، فرزندپروری، سواد مالی و دهها توانمندی دیگر را آموخت. اگر کسی این مهارتها را بهدرستی نیاموزد، طبیعی است که زندگی برایش دشوار و طاقتفرسا خواهد شد؛ نه بهخاطر خودِ ازدواج، بلکه بهخاطر ناآشنایی با قواعد و ظرافتهای آن.
در باب کارکردهای ازدواج، باید گفت که این موضوع از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. ازدواج میتواند کارکردهای متعدد و گستردهای داشته باشد که فراتر از نیازهای فردی است.
برای نمونه، فرد مجرد اغلب انگیزهٔ چندانی برای فعالیتهای اجتماعی، اقتصادی یا خدماترسانی از خود نشان نمیدهد. در بسیاری از مصاحبهها و گفتوگوهایی که با افراد مجرد انجام شده، نشانههایی از بیهویتی و احساس بیارزشی در آنان مشاهده میشود. گویی تنها به زنده ماندن بسنده میکنند؛ تا ساعتهای طولانی میخوابند، انگیزهٔ چندانی برای تلاش ندارند و شبها را با دوستان میگذرانند، بیآنکه هدفی فراتر از سرخوشیِ زودگذر داشته باشند.
اما در مقابل، افراد متأهل معمولاً از شور، عشق و انگیزهای عمیقتر برخوردارند که آنان را به حرکت و پویایی وامیدارد.

* کارکردهای اجتماعی و تعالیبخش تشکیل خانواده
تشکیل خانواده، بیگمان یکی از مهمترین عوامل تحرک و نشاط در هر جامعهای به شمار میرود. این نهاد مقدس است که به جامعه، جان و تکاپو میبخشد؛ جامعهای که در آن خانوادهها شکل میگیرند، هرگز راکد و مرده نخواهد بود، بلکه همواره پویا، زنده و بالنده باقی میماند.
یکی از مهمترین کارکردهای ازدواج، تأمین نیازهای اساسی انسان است. خداوند متعال در وجود هر انسانی نیازهایی را نهاده است که برخی از آنها، تنها و تنها در سایهٔ ازدواج بهدرستی برآورده میشوند. برای نمونه، نیاز جنسی یکی از بنیادیترین این نیازهاست و میتوان گفت که بخش قابلتوجهی از پویاییها، تکاپوها و تلاشهای انسانها، ریشه در همین غریزه دارد.
این نیاز، تنها در چارچوب شرعی و اخلاقی ازدواج، پاسخ شایسته و کاملی مییابد. در دوران تجرد، حتی اگر فرد به روابط نامشروع روی آورد، هرگز به آن آرامش عمیق و حقیقی دست نمییابد. آرامشی که از نوعی امنیت باطنی، طمأنینهٔ روانی و رضایت اصیل نشأت میگیرد، در روابط غیررسمی و بیرون از ازدواج یافت نمیشود.
بسیاری از افرادی که با آنها در این زمینه مصاحبه داشتهام، به صراحت گفتهاند که در چنین روابطی، هیچ احساس خوشایند و مثبتی ندارند؛ حتی اگر ظاهراً هر دو طرف راضی به نظر برسند، در عمق وجود، احساس پشیمانی و ناخرسندی بر آنها غالب است. این امر خود گواهی روشن بر این حقیقت است که نیازهای فطری انسان، تنها در مسیر صحیح و مشروع خود به آرامش واقعی میانجامند.
اینجا یک سؤال اساسی مطرح میشود که اگر ازدواج قرار است مایهٔ آرامش باشد، چرا بسیاری از افراد پس از ازدواج، نهتنها آرامش را تجربه نمیکنند، بلکه گاه گرفتار تنش و نارضایتی میشوند؟
* آرامش؛ محصولِ «مودت» و «رحمت»
نکتهٔ کلیدی در پاسخ این است که آرامش، یک امر ساختنی است، نه یک کالای آماده. بسیاری از ما بهغلط تصور میکنیم که ازدواج همچون خانهای از پیش ساخته است که با ورود به آن، همه چیز آماده و مهیاست. در حالی که حقیقت، کاملاً متفاوت است.
ازدواج را میتوان به یک زمین بایر تشبیه کرد؛ زمینی که هیچ بنایی روی آن نیست. برای رسیدن به آرامش، باید آجر به آجر دیوارها را چید، طاق زد، سفیدکاری کرد و هر گوشه از آن را با دست خود ساخت. آرامش را خود انسانها باید بسازند؛ خداوند متعال ابزار و بستر آن را در ازدواج قرار داده است، اما استفاده از این ابزارها بر عهدهٔ ماست.
خداوند در قرآن میفرماید: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا»؛ یعنی آرامش، وعدهٔ الهی در سایهٔ ازدواج است. اما چرا برخی به این آرامش نمیرسند؟
زیرا قرآن در ادامهٔ همین آیه، دو عامل کلیدی برای دستیابی به این آرامش معرفی میکند: «وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً». یعنی آرامشِ حقیقی، در گروِ دو عنصر بنیادین است:
مودت (محبتِ پایدار و همراه با احترام) و رحمت (مهربانیِ عمیق، بخشش و گذشت). این دو مهارتاند که باید آموخته، تمرین و در زندگی پیاده شوند. اگر کسی به دنبال آرامش است، باید این دو ابزار را در زندگی مشترک خود بهکار گیرد؛ در غیر این صورت، ازدواج تنها یک پوستهٔ بیرونی خواهد بود و آرامشِ درونی، هرگز محقق نخواهد شد.
پس دو ستون اصلی آرامش در زندگی زناشویی، «مودت» و «رحمت» هستند. حال این پرسش مطرح میشود که مودت چیست و رحمت کدام است؟ این دو، خود مهارتهایی بسیار کلیدی به شمار میروند.
بر اساس بررسیهای انجامشده، مودت به معنای محبتِ دوطرفه و متقابل است. به عبارت روشنتر، مودت یعنی شما به همسرتان محبت میکنید و او نیز متقابلاً به شما محبت میکند؛ شما نیازهای او را برآورده میسازید و او نیز نیازهای شما را پاسخ میدهد؛ شما نقش خود را بهخوبی ایفا میکنید و او نیز نقش خویش را به نیکی انجام میدهد. شما خوشاخلاقی پیشه میکنید و او نیز با خوشاخلاقی پاسخ میدهد. این همان «بده و بستان»ِ عاطفی و رفتاری است که در ازدواج، بنیانی اساسی برای آرامش به شمار میرود.
یکی از مهمترین عواملی که این مودت را پویا نگه میدارد، دیدنِ زحمات یکدیگر، درکِ متقابل، قدردانی و تشکر است. وقتی زن و شوهر تلاشهای هم را ببینند، برای لحظاتی که برای یکدیگر هزینه میکنند ارزش قائل شوند و با تشکر و جبران، آن را پاسخ گویند، آرامش در زندگی جاری میشود.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که این چرخهٔ متقابل مختل میگردد؛ یعنی زمانی که ما نیاز طرف مقابل را برآورده نمیکنیم و او نیز نیاز ما را پاسخ نمیدهد. ما محبت میکنیم، اما محبتمان جبران نمیشود. وظیفهٔ خود را بهجا میآوریم، اما او به وظیفهٔ خویش عمل نمیکند. به خواستههای او تن میدهیم، اما او به خواستههای ما توجهی نشان نمیدهد. در چنین شرایطی، مودت عملاً به تعطیلی میگراید و به جای آن، تنش، نارضایتی و ایستایی در زندگی پدیدار میشود. چرا که در نهاد انسان، این توقع طبیعی وجود دارد که محبت، دیده شود، تلاشها قدر دانسته شوند و زحمات، پاسخ شایستهای بیابند. وقتی این پاسخدهی صورت نگیرد، آرامش جای خود را به ناآرامی میدهد.
در اینجا میتوان به نمونهای زیبا از دعای ابوحمزه ثمالی اشاره کرد که در آن، یکی از صفات الهی این گونه بیان میشود: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی یُحِبُّنی وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنِّی»؛ یعنی خدایا، تو کسی هستی که به من محبت میکنی، در حالی که هیچ نیازی به من نداری. این همان محبت بدون شرط است؛ محبتی که نه در برابر گرفتن، که تنها برای بخشیدن است.
و این دقیقاً یکی از ظریفترین مهارتهای زندگی مشترک را به ما میآموزد: قطع توقعات از همسر. هر اندازه که انسان توقعات، انتظارات و امیدهای خود را از دیگری کمتر کند، به همان اندازه رابطهای صمیمیتر و آرامتری خواهد داشت.
به عبارت دیگر، اگر ما توقع نداشته باشیم که حتماً از ما تشکر شود، حتماً جبران شویم، حتماً تأیید یا تعریف و تمجید شویم، آنگاه نبودِ اینها دیگر آزاردهنده نخواهد بود.
بسیاری از ما به اصطلاح «تیهای انرژیزا» را میشناسیم؛ عواملی مانند تشکر، تأیید، تعریف، تمجید، توجه و تقدیر که دریافت آنها به ما انرژی مثبت میدهد. اما اگر حالِ خوب خود را به اینها گره نزنیم و به امید این که دیگران حتماً اینها را به ما بدهند نباشیم، در واقع آرامش خود را به دست دیگران سپردهایم. مهارت واقعی آن است که بتوانیم حالِ خوبِ خود را وابسته به رفتار دیگران نکنیم.
در همین راستا، امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) میفرمایند: «رَاحَةُ الْإِنْسَانِ فِی الْیَأْسِ مِمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ»
یعنی آسایش انسان در ناامیدی از هر آنچه در دست دیگران است. وقتی انسان توقع خود را از دیگران، از جمله همسرش، قطع کند، به همان اندازه به آرامش میرسد. حتی توقع «درک شدن» را اگر کنار بگذارد، وقتی درک نمیشود، آزرده نمیشود؛ چون انتظاری نداشته است.
به همین دلیل است که بسیاری از زندگیها آرامش خود را از دست میدهند؛ چون شرطی زندگی میکنند. یعنی میگویند: «اگر تو چنین کنی، من چنین میشوم» و این شرطگذاری، خود بزرگترین آفت آرامش است. مهارت آن است که بیشرط محبت کنیم، بیچشمداشت نقش خود را ایفا کنیم و آرامش را از درون خود بسازیم، نه از واکنشهای دیگران.
* معنای حقیقی آزادی در سایه مسئولیتپذیری
یکی از پرسشهایی که همواره مطرح میشود، این است که آیا ازدواج، آزادی انسان را محدود نمیکند؟ به نظر میرسد در دوران تجرد، انسان آزادی عمل بیشتری دارد و پس از ازدواج، این آزادی تا حدی محدود میشود. اما برای پاسخ به این پرسش، نخست باید تعریف درستی از آزادی داشته باشیم.
آیا آزادی به معنای بیقانونی، هرجومرج، هرزگی یا انجام هر کاری که دل انسان بخواهد، است؟ قطعاً چنین تعریفی با حقیقت آزادی فاصله زیادی دارد. آزادیِ حقیقی، هرگز به معنای رها شدن از هر قید و بند و نادیده گرفتن حقوق دیگران نیست.
برای روشنتر شدن موضوع، به دو مثال ساده توجه کنید:
فرض کنید در صف نانوایی ایستادهاید و همه به نوبت در صف هستند. ناگهان فردی از بیرون میآید، جلوی صف میایستد و میگوید: «ده تا نان به من بدهید.» وقتی اعتراض میکنید، پاسخ میدهد: «به تو چه؟ من آزادم، هر کاری دلم بخواهد انجام میدهم.»
آیا این رفتار، نشانهٔ آزادی است؟ خیر؛ این رفتار، نماد بیبندوباری، بیقانونی و نادیده گرفتن حقوق دیگران است.
یا در بانک، وقتی نوبتگیری میکنید و طبق نوبت منتظر میمانید، اگر فردی بدون رعایت نوبت، خود را به صندوق برساند و بگوید: «کار مرا راه بیندازید»، و به دیگران بگوید به کسی ربطی ندارد آیا کسی چنین رفتاری را آزادی مینامد؟ قطعاً خیر.
پس آزادیِ واقعی، در چارچوب قانون، نظم و رعایت حقوق دیگران معنا پیدا میکند. ازدواج نیز، از این قاعده مستثنی نیست. ازدواج، آزادی را محدود نمیکند؛ بلکه آن را از بیقانونی به نظم، و از هرجومرج به مسئولیتپذیری هدایت میکند. در حقیقت، انسان در سایهٔ ازدواج، نه تنها آزادیِ واقعیتری را تجربه میکند، بلکه به پختگی و تعالی نیز دست مییابد؛ چرا که محدودیتهای آگاهانه، خود مقدمهٔ آزادیِ اصیلتر است.
همانگونه که اشاره شد، اگر کسی در صف نانوایی جلو بزند و در پاسخ به اعتراض دیگران بگوید «به تو چه، من آزادم»، هیچکس این رفتار را مصداق آزادی نمیداند. زیرا آزادی، تعریفِ درست و مشخصی دارد و هرگونه بیقانونی و هرجومرج را نمیتوان به نام آزادی توجیه کرد.
جالب اینجاست که در نگاه اسلام، آزادیِ حقیقی نه در بیبندوباری، که در بینیازی از دیگران معنا میشود. پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآله) در روایتی میفرمایند:
«إِنَّ اللَّهَ جَعَلَکَ حُرًّا»؛ یعنی خداوند تو را آزاد آفریده است. این سخن بدان معناست که انسان نباید بندهٔ دیگران باشد و دین اسلام، همواره بر آزادیِ بندگان تأکید دارد.
از همین روست که تعبیر معروف «زن، زندگی، آزادی» نیز اگر بهدرستی معنا شود، در حقیقت این شعار اسلام است؛ چراکه اسلام، آزادیِ اصیل و شرافتمندانه را برای همهٔ انسانها، از جمله زنان، به رسمیت میشناسد. اما این آزادی در چه چیزی خلاصه میشود؟
در روایتی دیگر، میفرمایند: «آزادیِ انسان در ناامیدی از آنچه در دست دیگران است.» به عبارت روشنتر، آزادیِ واقعی یعنی اینکه انسان هیچ انتظار، توقع یا امیدی به دیگران نداشته باشد. هر اندازه که این توقعات و انتظارات را از مردم قطع کنیم، به همان اندازه آزادتر میشویم. چراکه تا زمانی که دل به تأیید، تشکر، محبت یا حتی درک شدن از سوی دیگران بسته باشد، در حقیقت اسیر آنهاییم. آزادی آن است که از قیدِ این توقعات رها شویم و آرامش و هویت خود را از درونِ خویش و از اتکا به خداوند و نه از واکنش دیگران، تأمین کنیم.
بر این اساس، یکی از تعاریفِ ژرفِ آزادی را میتوان چنین بیان کرد که انسانِ مجرد، اغلب درگیر «منیت» خویش است؛ یعنی خود را محور قرار میدهد، به فکر منافع شخصی است و هوای نفس خود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد. اما هنگامی که پا به عرصهٔ ازدواج میگذارد، بهتدریج فضیلتِ ازخودگذشتگی در او شکل میگیرد. او یاد میگیرد که به خاطر همسر، فرزندان و آرامش خانواده، از بسیاری از خواستهها و منیتهای فردی خود بگذرد و این دقیقاً نقطهٔ آغازِ رهایی است.
در نگاه دینی، «منیت» خود نوعی بردگی به شمار میرود. وقتی انسان تنها خود را دوست داشته باشد، تنها هوای خود را داشته باشد و همیشه منافع شخصی را بر دیگر امور مقدم بدارد، در حقیقت بندهٔ نفس خویش شده است. گاهی این نفس، چنان بر انسان چیره میشود که گویی خدایی دیگر برای خود ساخته است.
قرآن کریم در این باره میفرماید:
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ»
یعنی آیا دیدی کسی را که هوای نفس خود را معبود خویش قرار داده است؟ در مقابل، خدای یگانه و یکتا، تنها شایستهٔ عبادت و اطاعت است.
ازدواج، بستری است که در آن، انسان میتواند این «الههٔ نفس» را کنار بزند و از بندگیِ منیت رهایی یابد. به خاطر همسر، به خاطر فرزندان، به خاطر خانواده، از بسیاری از خواستههای شخصی میگذرد، منیت را زیر پا مینهد و در این مسیر، به آزادیِ واقعی دست مییابد.
چرا که حضرت علی (علیهالسلام) فرمودند: «آزادیِ انسان در ناامیدی از آنچه در دست دیگران است.» وقتی انسان از توقعات و انتظاراتش از دیگران دست بردارد، در حقیقت از بندِ منیت و خودخواهی نیز رها شده و به آرامش و آزادیِ اصیل نائل میآید.
جریان فرزنددار شدن و فرزند داشتن یکی از مهم ترین نیازهای طبیعی انسانه. اصلا حس مادر بودن، حس پدر بودن... چه اتفاقی افتاده؟ اتفاقش این هست که به واسطه فرهنگی که متاسفانه غالب شده تو بعضی از جوامع، این هست که اون ارزش مادر بودن دیگه جزو ارزشهای زندگی آدما نیست. ببینید، ما در روانشناسی یه بحثی به نام ارزشها داریم.
حدود ده تا دوازده ارزش بنیادین وجود دارد که شامل مواردی نظیر ثروت، کار، خانواده، تفریح، اخلاق و معنویت میشود. اولویتهای هر انسان، مستقیماً تابع نظام ارزشی و انتخابهای اوست.

*چرا فرزندآوری از دایره ارزشها خارج شد؟
یکی از معضلاتی که این روزها در جامعه ما شکل گرفته، موضوع اشتغال زنان است. بهعنوانِ اصل، ما با اشتغال زنان هیچ مخالفتی نداریم؛ اما معتقدیم که اشتغال باید در جایگاهِ درست و متناسب خود قرار بگیرد. بدیهی است که نیمی از جمعیتِ کشور را زنان تشکیل میدهند و بسیاری از نیازهای خاصِ این قشر، تنها از سوی خودِ زنان قابلدرک و پیگیری است.
با این حال، گاهی شاهد هستیم که برخی زنان در جایگاههای شغلی قرار میگیرند که ضرورتی برای حضورشان در آن موقعیتها وجود ندارد؛ بهگونهای که به سراغ مشاغلی میروند که بیشتر جنبهی مردانه دارند، یا اینکه ارزشِ شغل و درآمد، به یکی از اولویتهای اصلی زندگیشان تبدیل میشود.
یکی از دلایل مهم کاهش فرزندآوری در جامعه نیز، بهنظر میرسد همین مسئله باشد؛ وقتی که کار، درآمد و موقعیتِ شغلی برای یک زن به ارزشِ محوری و اولیه بدل میشود تا حدی که تحت فشارهای اقتصادیِ موجود احساس میکند حتماً باید به اشتغال روی آورد طبیعی است که دیگر فرصت و انگیزهی کافی برای فرزندآوری در زندگیاش باقی نماند؛ چراکه اشتغالِ تماموقت، عملاً زمینه را برای اولویتیابیِ فرزندآوری از میان میبرد.
بنابراین، اگر بهدنبالِ ترویج و گسترشِ فرزندآوری در جامعه هستیم، ناگزیر باید بازنگریِ اساسی در نظامِ فرهنگیِ شغل و کارِ زنان انجام دهیم.
رهبر شهید انقلاب در صحبتی فرمودند که ما با اشتغال زن مشکل نداریم، به شرطی که چند نکته رعایت شود؛ یکی اینکه مسائل شرعی و عفاف رعایت شود، یکی اینکه شغل انتخابی، جزو مشاغل زنانه باشد و اینکه به خانواده لطمه نزند. متأسفانه اشتغال زنان، آنگونه که اکنون رایج است، به خانواده لطمه میزند؛ و زن به دلیل مشغلههای کاری زیاد، اصلاً به فکر فرزندآوری نمیافتد. روی همین حساب، «سگفرزندی» راحتتر به نظر میرسد؛ چرا که سگ نه انتظار دارد، نه توقعی دارد، نه نیاز آنچنانی دارد و حرف هم نمیزند.
گرچه ، گاهی انس و الفتی با این حیوانات گرفته میشود، اما متأسفانه بعضی از توصیههای روانشناسان این است که «آقا شما یک سگ تهیه کن که از افسردگی نجات پیدا کنی». در صورتی که اتفاقاً یکی از مهمترین عوامل نشاط در خانواده، حضور فرزندان است. آمار نشان میدهد خانوادههایی که فرزندان بیشتری دارند، سطح نشاط و شادیشان نیز بالاتر است. خود بچهها و پدر و مادرها حال بهتری دارند.
* آسیبهای تکفرزندی و برکت حضور فرزندان
وقتی شما فرزندان کمتری داشته باشی، اصلاً نداشته باشی، یا مثلاً تکفرزند باشد، این آسیب برای خود پدر و مادرها خیلی بیشتر است. پدر و مادرها یک فرزند داشته باشند، تمرکزشان روی فرزند بیشتر است، اضطرابشان خیلی بالاتر است، اضطراب فرزند خیلی بالاتر است، نگرانیهای پدر و مادر خیلی شدیدتر است. فاجعهسازی میکنند، سیاهنمایی میکنند؛ بچه یک تب ساده میگیرد، میبینیم که پدر و مادر خیلی حالشان بد میشود و کلاً ما آسیبهای خیلی زیادی برای خود پدر و مادرها داشتیم در بحث فرزندان کمتر، اتفاقاً آنهایی که تجربه دارند میدانند که خانوادههایی که فرزند بیشتری داشته باشند، سطح شادی آنها خیلی بالاتر است. برکت عجیبی دارد قصه فرزندآوری. در اسلام فرمودند:
«اَلْأَئِمَّةُ بَیتُ اللَّه؛ وَلَدُ اللَّه؛ لَا بَرَکَةَ لِلَّه»
(امامان، خانه خدا؛ فرزندان، عیال خدا؛ خدا برکتی قرار نداده است - نقل به مضمون). خانهای که در آن فرزند نباشد، برکت هم نیست.
وقتی شما فرزند کمتری داشته باشید، یا اصلاً فرزندی نداشته باشید و یا مثلاً تکفرزند باشید، این موضوع آسیبهای زیادی برای خودِ پدر و مادرها به همراه دارد. وقتی خانوادهای تنها یک فرزند دارد، تمرکزشان بهطور بیسابقهای روی اوست؛ در نتیجه اضطراب آنها و همچنین اضطرابِ خودِ فرزند بسیار بالاتر میرود. نگرانیهای پدر و مادر شدت مییابد، فاجعهسازی و سیاهنمایی میکنند؛ مثلاً اگر بچه یک تب ساده بگیرد، میبینیم که حال پدر و مادر بسیار بد میشود. کلاً ما در بحث فرزندان کم، شاهد آسیبهای روحی و روانی زیادی برای خودِ والدین بودهایم.
در مقابل، اتفاقاً آنهایی که تجربه دارند میدانند خانوادههایی که فرزند بیشتری دارند، سطح شادی آنها بسیار بالاتر است؛ قصه فرزندآوری برکت عجیبی دارد. در اسلام فرمودهاند: «اَلْأَئِمَّةُ بَیتُ اللَّه؛ وَلَدُ اللَّه» (امامان، خانه خدا و فرزندان، عیال خدا هستند)؛ و خانهای که در آن فرزند نباشد، برکت هم نیست.
حالا برخی در مورد رزق و روزی شبههافکنی میکنند، در حالی که قرآن صراحتاً به آن پاسخ داده است:
«وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ ۖ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُمْ»؛ یعنی فرزندانتان را از ترس فقر نکشید، که ما آنها و شما را روزی میدهیم. این تفکر که با افزایش گرانی، مشکلات اقتصادی فرزندان بیشتر میشود، یک خطای فکری است؛ چرا که خدای متعال خود، متولی و ضامن روزی فرزندان است.
بسیاری از پدر و مادرها نیز به این باور رسیدهاند که در واقع، این والدین هستند که سرِ سفرهی فرزندانشان روزی میخورند. در مجموع، میخواهم تأکید کنم که معضل کاهش فرزندآوری به چند عامل کلیدی بازمیگردد:
نخست اینکه اشتغالِ خارج از منزل برای خانمها به یک «ارزش» غالب تبدیل شده است؛
دوم، ضعف در باور به «رزاقیت الهی»؛
و سوم، کمرنگ شدنِ توکل به خدای متعال در سبک زندگیها.

* راهکارهای عملی برای ترویج فرهنگ ازدواج و تشکیل خانواده
برای تحقق اهداف کلان در حوزه خانواده و کمک به جوانان برای درک شادی اصیل در تأهل، مجموعهای از راهکارها در چهار محور اصلی پیشنهاد میشود:
۱. رسانه و گفتمانسازی عمومی
۲. سیاستگذاری اقتصادی و حمایتی (دولتمردان)
تسهیلگری ازدواج
۳. آموزش و تخصصگرایی (نقش روحانیون و نهادها)
۴. آگاهیبخشی فردی و روانشناختی
برای اینکه به جوانان کمک کنیم شادی اصیل و عمیقِ نهفته در تأهل و تشکیل خانواده را درک کنند، راهکارهایی وجود دارد:
نخست اینکه در ساخت فیلمها و سریالها باید به این نکته توجه شود که مجرد ماندن، افراد را با چه چالشها و آسیبهای روحی و روانی روبهرو میکند؛ در مقابل، باید نشان داد که چگونه تشکیل خانواده، عامل اصلی تزریق شادی و نشاط به زندگی است. در این مسیر، نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی بسیار حیاتی است. همچنین شایسته است که روحانیون، «تخصص در حوزه ازدواج و خانواده» را به عنوان یکی از اولویتهای اصلی خود قرار دهند و در سخنرانیها، اهمیت آن را برجسته کنند.
باید آرامش و زیباییهای زندگیهای خانوادهمحور به شکلی درست بازگو و ترویج شود. متأسفانه گاهی مشاهده میشود که برخی خانوادهها و والدینِ دارای فرزند، مورد تمسخر یا تحقیر قرار میگیرند؛ اینگونه نگاههای نابهنجار باید در جامعه اصلاح شود.
در نهایت، باید فضا به گونهای مهیا شود که جوان هنگام تصمیم به تشکیل خانواده، احساس ارزشمندی کند و بداند که در حال پاسخ به یکی از مهمترین نیازهای فطری و غریزی خود است. لازم است آثار و برکات متنوع ازدواج، اعم از ابعاد اقتصادی، اجتماعی، عاطفی، جسمی و جنسی آن به درستی تبیین شود تا جوانان اثرات مثبت و عمیق آن را در زندگی خود لمس کنند.
نکته دیگر، بحث ترویج ازدواج آسان است؛ اینکه دولتمردان ما بتوانند شرایطی را فراهم کنند که جوان در بحث مسکن و اشتغال مشکل نداشته باشد. بیشتر امتیازات، شرایط و امکانات رفاهی باید برای متأهلین در نظر گرفته شود تا مجردها؛ یعنی اگر قرار است مسکنی داده شود یا امتیازی در نظر گرفته شود، «تأهل» جزو شروط اصلی باشد. باید مشوقهایی وجود داشته باشد که جوان بداند وقتی ازدواج کرده، از آن بهرهمند میشود.
همچنین بحث آسیبهای تجرد و روابط نامشروع دختر و پسر باید در فضاهای مجازی و صداوسیما بهدرستی مطرح شود تا جوان بداند قصه تجرد چقدر میتواند آسیبهای روحی و روانی برایش داشته باشد.











نظر شما